برگ هفدهم
سلام فرشته کوچولوی من .
دیروز اولین آمپولی که دکتر بهم داده بود رو زدم . و یک قدم دیگه به داشتنت نزدیکتر شدم .
عزیزم نمیدونم چند قدم دیگه مونده تا بهت برسم ، ولی کم کم خودتو آماده کن ، بازیگوشی دیگه بسه ،
مامان عزمشو جزم کرده داره به همین زودیا میاد دم در بهشت دنبالت . 
موقع زدن آمپول امام حسین و حضرت ابوالفضل رو توی دلم صدا کردم
،میدونی این ماه ، ماه این
عزیزانهست ، امیدوارم که این ماه نتیجه بگیرم .![]()
فردا هم دوباره باید برم آمپول بزنم . فک میکنم تعداد آمپولا زیاده واسم ، میترسم کیست بشه ، واسه
همین امشب زنگ میزنم دکتر ببینم تعداد آمپولام درست هست یا نه .
فکر و خیال دست از سرم
برنمیداره مامان... واین استرس واسم سمه ...میخوام مثبت فکر کنم ولی نمیشه .
عزیزم دعا کن این ماه داروها خوب جواب بده
... دعا کن مامان اینقدر استرس نداشته باشه
...
اینقدرفکر وخیال نکنه
... دعا کن همه چیز خوب پیش بره گلم
... خیلی محتاجم به دعاااااا ![]()
![]()


برگ هفدهم
